تبليغاتX
آزاد اندیش پارس
وقتی که رفتی آسمان گریست.نه برای رفتن تو بلکه برای تنهایی من.

دوباره سلام!

هر چقدر خواستم که بلاگ نویسی را بذارم کنار نشد!

دلم واسه وبلاگم-درد دل کردن ها-....... و دلم واسه خودمم تنگ شده بود!

راستی حال بابام خوبه شکر خدا.از دعاهاتون ممنونم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/21ساعت توسط رها |

دیگه بسه اینم پست آخرم!
نوشتن و شعار دادن کافیست!
یه زمانی خودم را سرباز وطن می دونستم! اما سربازی که تویه زندگی خودش بمونه که سرباز نیست هست!!؟
این پست ها را می خواستم در آینده بنویسم اما دیگه صبرم تموم شد!

دیگه هیچ چیز واسم مهم نیست.
فقط......
مهم اینه که جوونیه من را قارون کشت.



خیلی زود بود اما......
اگرچه من به چشم تو کم ام قدیمی ام گم ام
آتش فشان عشقم و دریای پر تلاطمم!
................................................................................................
سفر نکن خورشیدکم ترک نکن مرا نرو
نبودنت مرگ منه راهی این سفر نشو
نذار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه
بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه.



حالم از  این مردها که خودم هم جز آنها هستم به هم می خورد.مردی که زن را فقط واسه خودش می خواد!
مگه مرد کیه؟
چرا زن را همیشه به چشم یه تیکه گوشت نگاه می کنه که قراره فقط اونا ارضا کنه!
از مرد بودنم بدم می اد!



حال بابام خوب نیست.

خواهش می کنم واسش دعا کنید.



حالم از این دنیا که این همه بدبختی توشه به هم می خوره!
خوشی فقط واسه یه سری آدمه فقط!
تو یکی از پست های قبلیم نوشته بودم که خدا عادل نیست!
الان هم همین را می گم.
ببینید..................................





واسه همیشه خداحافظ.
این سربازم مرد!
بازم یه سرباز به نفع دشمن شد.
+ نوشته شده در شنبه 1387/06/02ساعت توسط رها |