آسمان خون می گرید.
زمین ضجه می زند.
ابرها از درد می غرند.
خورشید توان طلوع کردن ندارد.
ماه در پشت ابر زار می زند.
فرات از پر آبی پشیمان است.
چون پسر دخت پیمبر در خواب نیست و به فکر ظهر روز دهم است!
RSS