تبليغاتX
آزاد اندیش پارس - و او هم خسته شد!
رفتن یه دوست همیشه سخته حتی اگه اون دوست یه دوست مجازی و وبلاگی باشه.ولی خب می خواد بره آخه میگه خسته شده شاید راست بگه ولی جای خالیش همیشه حس میشه .امیدوارم که سروش عزیز که یک همراه و هم هدف برای من بود بعد از مدتی که خستگی در کرد بازم بیاد و بنویسه!
به امید ان روز.
این پست آخر سروش نویسنده وبلاگ شاه فلسفه است.

ما هم رفتنی شدیم به همین سادگی


وبلاگ نیچه ، پادشاه فلسفه هم به روزهای آخرش رسید
نیچه عزیز می فرماید : در هر فرو شدنی خود خواسته ، فرا شدنی بزرگ در پیش خواهد بود . پس از دره ها نباید ترسید چرا که اگر دره ها نبودند وجود قله ها معنایی نداشت
بسیاری چه دیر می میرند و اندکی چه زود ! اما بهنگام بمیر ! آموزه است هنوز با طنینی نا آشنا
( چنین گفت زرتشت – درباره مرگ خود خواسته )
لطفا اسپیکر کامپیوترتان را روشن کنید آهنگی زیبا و پر مفهوم روی وبلاگ قرار دادم که برای همیشه روی آن باقی خواهد ماند فقط باید کمی تحمل کنید تا دانلود بشه

آخرین پست کمی طولانی است بدلیل اینکه شامل چند پستی است که قصد داشتم در آینده روی وبلاگم قرار دهم

--------------------------------------------------------------





















نیچه : ممکن است لو سالومه یک فرشته نفهم باشد ؟
ممکن است من یک الاغ نفهم باشم ؟

-----------------------------------------------------------
قضاوت با شما








آقایان این همه تفکر کردند ، مملکت رو هواست ، اگه تفکر نمی کردن چی میشد ؟



------------------------------------------------------------
در مملکتی که همه خود را می خارانند ، مریض کسی است که خود را نمی خاراند. ببخشید اگر امروز کمی بی ادبانه حرف می زنم اما می خواهم حقایقی را که یافته ام بیان کنم ، حقیقت سروش را . تنها دلخوشی ام خانواده ام و دوستانی است که دارم و انسانهای آزاده ای که گهگاه با آنها برخورد می کنم و شما خواننده عزیز وبلاگم . اما دیگر حالم از این مملکت بهم می خورد . از این موجوداتی که نام انسان را به دنبال خود به یدک می کشند . موقع بدبختی به یاد خدا می افتند و موقع سر خوشی ، وحشی و درنده می شوند. انسانهایی که معنی هیچ چیز را نمی فهمند نه ناموس و نه انسانیت .حرف مردانگی می زنند ، اما به دنبال نوامیس همدیگر هستند . وجودشان تنها از گردن به پایین است . نمی توانم اسم آنها را حیوان بگذارم چرا که احساس می کنم با این کار به حیوانات توهین خواهد شد . همان انسان نام برازنده ای برای آنهاست . از مذهبشان ، از دینداری شان ، از دلسوزی هایشان ، از به اصطلاح مردانگی کردن هایشان و از مراسم عروسی و عزاداری شان و .. حالم بهم می خورد. احساس مسخره بازی به من دست می دهد. خودشان را مسخره کرده اند
دوست دارم بالا بیاورم ، بر قله ها صعود کنم و فریاد بزنم حالم از شما بهم میخوره کثافت ها ، حرومی ها . شما مردمی هستید که حرف و عملتان متناقض است . مثل کرم توی هم می لولید که چه بشود ؟ کجا را می خواهید بگیرید ؟ شما نابودید. حالم از ناموس فروش ها بهم می خورد. دیگر حالم از انسانیت خودم هم بهم می خورد . دیگر نمی خواهم انسان باشم . دوست ندارم همنام شما ها باشم آخر این مملکت است ؟ حکومت فاسد ، مردم نادان گله ای که چوپان به هر جهتی بخواهد حرکتشان می دهد. مرد ها زن شده اند و زن ها مرد. همه در حال بازیگری هستند. حسادت و فریبکاری جای همه چیزتان را گرفته . اما شما دوستان عزیزم را به خداهایتان خواهم سپرد و صمیمانه آرزو می کنم همیشه شاد و موفق و پیروز باشید و روزی بتوانید خداهایتان را نابود سازید و خود بر کرسی خدایی بنشینید. امروز به تنهاییم خواهم گریخت با چشمانی گریان . اگر شما هم اشکی در چشمانتان حلقه زد از دور دستتان را می بوسم و خواهش می کنم اشکتان را به حقیقت هدیه دهید ، حقیقتِ سروش

------------------------------------------------------------
این آخرین باری است که می گریم
و دیگر نخواهم گریست
چرا که نمی خواهم فاصله ای حتی به ضخامت اشکی
ما بین چشمانم و تو باشد ای حقیقت

30 / 10 / 1386 سروش


و او هم رفت به همین سادگی به کنج خلوت تنهاییش رفت. و یک نفر از جمعیت ما کم شد حیف!
کاش از رفتن پشیمان بشه اخه خیلی حیف بود خیلی قشنگ می نوشت تازه بهش عادت کرده بودم  و بعد از وبلاگ خودم دومین وبلاگی بود که همیشه بهش سر میزدم خیلی حیف شد!
نمیدونم سروش این پست را می خونه یا نه؟اگه می خونه ازش عاجزانه می خوام که به نوشتن ادامه بده چون یه سرباز کمتر یعنی یه نیرو به نفع دشمن !! پس ادامه بده پسر ما هنوز باید بجنگیم !
برای دیدن وبلاگ قشنگ سروش عزیز در پیوند دوستان روی لینک دوستار نیچه کلیک کنید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/03ساعت   توسط رها  |