تبليغاتX
آزاد اندیش پارس - گیج!
حس سنگینی است.دلیلش را نمی دانم اما هر چه هست ناشی از عوامل اطرافم است.

از این فضای انتخابات! از این مردم که هر چه ۴ سال فریاد کشیدیم که : راه را اشتباه می روید.هر چه من و امثال من نعره زدیم که: نباشید  جز حزب باد!  هر چه گفتیم که:آرمانتان را بشناسید و این قدر سریع گذشته را فراموش نکنید!فایده نداشت که نداشت. حال این جو درست شده است که همه می پرسند: راست می گویی!!!؟و برای حمایت از یک نامزد خیابان را بند می آورند!می رقصند به چه دلیل نمی دانم؟! نامزد هایی که هر روز حرف هایی در مورد هم می زنند و فردا دیگری دفاعیه ای می خواند!همین مردمی که این طور از نامزدهایشان حمایت می کنند ۴ سال دیگه همان نامزد که رای آورده را نفی می کنند(کاری که با سید محمد خاتمی کردند).

از خانواده ام که هنوز این حق را به خود می دهند که به جای من تصمیم بگیرند.چقدر جالب است که هنوز من را به رسمیت نمی شناسند! و دلیلش را خود نمی دانم.هنوز من را آنقدر پخته نمی دانند که بگذارند در بعضی ضمینه ها من محوریت داشته باشم نه آنها.

از خودم که هنوز بر سر دو راهی ام.بر سر دوراهی که یک سویش پیشرفت و موفقیت است با ۱ سال عقب ماندن از زندگی و به قیمت گذشتن و رفتن.گذشتن از آرزوها و جوانی کردن ها.گذشتن از زندگی که الان می خواهم و نه ۱۰ سال دیگر. و سوی دیگر زندگی رنگی که الان می خواهم اما بدون موفقیتی چشمگیر و شاید هم موفقیتی در کار باشد بر حسب شانس و رویداد اما قطعی نیست.جوانی خواهم کرد راه دیگران را میروم دنباله روی می کنم که از این روش متنفرم من راه خود را می خواهم.می خواهم پیشتاز باشم در طلایه سپاه و نه پیاده نظام سپاه!این خواسته در راه اول است.چقدر سخت است این انتخاب.

سپاس خدایی را که جرات را ارزانی کرد به وجودم و تفکر و تامل را هدیه داد.


۱-عاشق رنگ سبزم!

۲-دوست جدیدم را با sms دادن گیج کردم.فکر کنم از sms بازی خوشش نمیاد!

۳-زود تر از باقی می گم: خاتمی به اصفهان خوش آمدی!

۴-خوندن کتاب قلعه حیوانات را به همه توصیه می کنم.

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/03/19ساعت توسط رها |